زیر بارون
تو خیابون
صدای چیک چیک ناودون
قدم قدم روی جدول
با یه عالم سؤال مبهم
بوسه های مکرر
به یه ته سیگار روشن
خیره به دیوار و یه بغل بغضه تو سینه اش
اشکای پاکیه تو چشماش
یاد خاطراتی که با اون داشت
اون و از نفس انداخت
موقعه رفتنش انگار
شب براش رخت عذارو تن کرد

بهروز قاسمی