خسته شده ام
من از خودم و خودم از من!

از اندیشه های سرد شده و از دهن افتاده ام!
از اجتماعی بودنی هایم و تنهایی های در خلوتم
از دوست داشتن های یک طرفه و به بن بست رسیده ام
از کابوس های روزانه و بیداری های شبانه ام
از شب هوشیاری در مستی های هر شب و سیگار پشت سیگار های محدود به زمانم!

خسته ام
شکسته ام
از ملامت ها و تاسفات و خنده ها از مسخره بازی ها و بیشتر از همه ، از خـــــــــــــــودم.

بهروز قاسمی