مغزم ، نافرمانی می کند
گاهی می خواهد دست بکشد از تمام اطرافیانش
از خودم ،
از تو ،
و از دیگران...

بیچاره ، تقصیر ندارد
آمپر چسبانده!
طاقت ساعت ها فکر کردن ندارد که چرا انقدر باید دلش بشکند یا که اعتمادش چرا باید صلب شود
راستی حال و حوصله خیانت دیدن هم ندارد
نه می خواهد به تو فکر کند و نه به هیچکس دیگر

می خواهد ساعت ها در اتاق تاریک بخوابد بی هیچ فکری
خالیه ، خالی ...

درک کنید ،
خسته ام از شما آدم های لعنتی
از تو و تو و تو...

دست نوشته ای برای هیچکس!

بهروز قاسمی