این روزها در آینه مردی را می بینم ،
شکسته و افسرده...
اگر روزی این غرور لعنتی بگذارد می خواهم با او منظقی صحبت کنم.
شاید این سنگینی بغض ، شانه های ِ خمیده اش را کمی سبک کند...

اما
لعنتی ،
مگر منظق سرش می شود ... ؟!

بهروز قاسمی